عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

603

زبدة التواريخ ( فارسى )

تاب ندارد . چو دريا به موج اندر آيد ز جاى * ندارد دم آتش تيزپاى درفشيدن ماه چندان بود * كه خورشيد تابنده پنهان بود در حال بىنظم امور وغا و ترتيب اسباب هيجا شمشير و كفن گرفته نوكر خود قشقلاق ( 1 ) « 1 » را به حضرت با رفعت مخدوم و مخدوم‌زاده عالميان امير و اميرزادهء اعظم نبوى الاخلاق و ملكى الشيم نوباوهء باغ شاهى و گل بستان فضل الهى نور حدقهء سلطنت و نور حديقهء خلافت - معز الحق و الدنيا و الدين - اميرزاده بايسنغر بهادر [ خان ] - اطال اللّه فى دوام سعادات الدارين اعماره غاية الاعمار و بلغه الى نهاية الامانى و الامال « 2 » - فرستاده طلب شفاعت نمود : شعر كه از بنده آيد هميشه گناه * به اميد عفو جهان پادشاه پشيمانم از كار و كردار خود * در اين داوريها ز من بود بد قضاى خداوند پروردگار * چنين بود اى خسرو تاج‌دار كنون بنده‌ام تا چه فرمان دهى * و گر تيغ بر تاركم مىنهى نپيچم سر از حكم و فرمان شاه * چو شه كشتنى را ببخشد گناه امير و اميرزادهء جوانبخت - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - از روى قدرت و شفقت و مرحمت شفيع گشته در بندگى حضرت اعلا - اعلاء اللّه تعالى - عرضه داشت كه اقدام بر امثال اين افعال از بايقرا بديع و صورت اين تجاسر از او منكر و شنيع است . اما تا عاصى مرتكب معاصى نشود و مجرم بر اصدار فعل قبيح اصرار ننمايد ، آئينه عفو و صفح فروغ ندهد و پيكر احسان در معرض استحسان نيايد .

--> ( 1 ) . ت : قشلاق . ( 1 ) احسن التواريخ ( ص 100 ) : قشلاق . ( 2 ) خداوند عمر او را زياد كند و سعادت دو جهان به دو بدهد تا آباد كند در نهايت آبادانى و برساند او را به منتهاى آرزوها و اميدهايش .